سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هرکس در راه اسلام، برادری تازه را به دوستی بگیرد، خداوند در بهشت، برایش بُرجی از گوهر می سازد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :0
کل بازدید :5369
تعداد کل یاداشته ها : 7
103/2/8
11:56 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
سید وحید قریشی[11]
این وبلاگ برای چگونه اندیشیدن و آگاهی در مورد جامعه ایران است

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
اردیبهشت 91[1]
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
motafakeran

من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه ای به دنیا آمده و بزرگ شده ام که درهر سوراخش که سر می‌کردی به یک خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.
اینجانب اکنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در کلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به کمک اسرائیل شتافته و به مصر حمله کردند و بنده هم به عنوان یک پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز کشورهای عربی یک روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ کلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به کلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید: این را که نوشته؟ صدا از کسی درنیامد من هم ساکت، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم. ناگهان یکی از بچه‌ها بلند شد و گفت: آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم کلی سر و صدا کرد و خلاصه اینکه: چرا وارد معقولات شدی؟ و در آخر گفت: بیا دم در دفتر تا پرونده ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه. البته وساطت یکی از معلمین، کار را درست کرد و من فهمیدم که نباید وارد معقولات شد.
بعدها هم که در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرف‌های گنده گنده می‌زدیم و سؤالات قلمبه سلمبه می‌کردیم، معمولا به زبان‌های مختلف حالیمان می‌کردند که وارد معقولات نباید بشویم. مثلا یادم است که در حدود سالهای45-50 با یکی از دوستان به منزل یک نقاش که همه اش از انار نقاشی می‌کشید، رفتیم. می‌گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می‌کردیم با یک حالت خاصی به ما می‌فهماند که به این زودی و راحتی نمی‌شود وارد معقولات شد.
تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده ام، به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته ام. موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده ام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای گذاشته ام و کتاب انسان تک ساختی هربرت مارکوزه را ـ بی آنکه آن زمان خوانده باشم اش ـ طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب فلانی چه کتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی‌شود، و حتی از این بالاتر، دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به راستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.
و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی‌به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی اعم از کتاب یا مقاله به چاپ نرسانده ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که حدیث نفس باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی رحمه الله :
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده ام. البته آنچه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها این چنین اند. کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند آنگاه این خداست که در آثار ما جلوه گر می‌شود. حقیر این چنین ادعائی ندارم اما سعی ام بر این بوده است.
با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت‌های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی کشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی که پیش از ما به وسیله کارکنان خود سازمان صدا و سیما تأسیس شده بود، مشغول به کار شدیم. یکی از دوستان ما در آن زمان حسین هاشمی‌بود که فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از کانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود که بیل را کنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها حسین هاشمی‌با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد. به همراه یکی از برادران جهاد به نام محمد رضا صراطی ما با چند تن از برادران دیگر، کار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ کاری را مستقلا? انجام نداده ام که بتوانم نام ببرم. در همه فیلم‌هایی که در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم کوچکی نیز اگر خدا قبول کند به این حقیر می‌رسد و اگر خدا قبول نکند که هیچ.
به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته ام. آرشیتکت هستم! از سال 58 و 59 تاکنون بیش از یکصد فیلم ساخته ام که بعضی عناوین آنها را ذکر می‌کنم: مجموعه خان گزیده‌ها، مجموعه شش روز در ترکمن صحرا، فتح خون، مجموعه حقیقت، گمگشتگان دیار فراموشی (بشاگرد)، مجموعه روایت فتح ـ نزدیک به هفتاد قسمت ـ و در چهارده قسمت اول از مجموعه سراب نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده ام. یک ترم نیز در دانشکده سینما تدریس کرده ام که چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس‌های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر کردم. مجموعه مباحثی را که برای تدریس فراهم کرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در کتابی به نام آینه جادو  بالخصوص در مقاله ای با عنوان تأملاتی درباره سینما که نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید، در انتشارات برگ به چاپ رسانده ام.


  
  

هنر و ادبیات چه بدانند و بدانیم وچه ندانند و ندانیم،عین پیکار است و هنر مگر چیست،جز تجلی حیات هنرمند و حضور او در جهان.«سید شهیدان اهل قلم»


  
  

همایش« میگویند: مرتضی به تهران می آید...

مصطفی ایرانمنش - روز دوم همایش فرارسید،12اردیبهشت،سالروز شهادت آن فرزانه دانش.برگزار کننده این همایش بسیج مدرسه عالی شهید مطهری.با حضور خواهران و برادران این موسسه وسایر دانشگاه ها و حوزه ها.بعد از حاشیه ها و صحبت های مجری نوبت به سخنرانی دکتر فیاض رسید.

دکتر فیاض:اینگونه شروع شد، «مرتضی به تهران نیامد. مرتضی را به تهران فرستادند..»دکتر فیاض سپس به نحوه برخوردها با مرتضی پرداخت و عاملان این سخن را نام برد و گفت شهریه او را قطع کردند،بعد از ازدواج مجبور شد به تهران بیاید.همچنین شاگرد علامه بود در فلسفه و خود علامه نیز در فقر به سر می برد.خود من هم بخاطر آمدن به دانشگاه شهریه ام قطع شد.سپس به دیدارش با آیت الله مصباح پرداخت و اینکه ایشان داستان علامه را برای او تعریف کرد که اگر خانه اش به فروش نمی رفت از فقر میمرد.و در زمان فدائیان با انتقاد به آنها،از آنها حمایت کرد چون فقط این دو به دنبال حکومت اسلامی بودند.
در ضمن شهید شاگرد امام نیز بود. آقای جوادی آملی در رفتنشان از مروی به قم نقل میکنندکه بر دیوارهای حوزه نوشته بودند:مرگ بر حاج آقا روح الله خمینی کافر. چون فلسفه درس می داد.

 آقای مطهری به تهران آمد.تدریس خصوصی می کرد.سپس به فیلسوف شرق آقای آشتیانی اشاره کرد و همین وضعیت اشاره کرد. شهید مطهری در مسجد برای 5 نفر صحبت می کرد، همانطور که برای سه هزار نفر صحبت می کرد و این از اخلاص او بود. هرچه هم جلو می رفت تاثیرش بیشتر می شد.

سپس دکتر فیاض برای محسوس تر شدن گفت وگو به جریان های اسلامی ایران از صفویه پرداخت تا اندیشه شهید مطهری را بهتر بشناساند و جریان های مقابل آن را توضیح دهد که حتی امروز در انتخابات نیز نمود دارد.

در صفویه تشیع شروع به ساختارسازی کرد. با شاه عباس و شیخ بهایی که او را کم شناخته ایم. شیخ تشیع را مدرسه ای کرد. ما زحمت علمای صفویه را خیلی کم می بینیم. آنها تشیع را زمانی که یک جریان غرب زده خطرناک بنام اخباری گری در ایران فعال است، نظام مند کردند. مکتب تجربه گرایی و حس گرایی جان لاک و...در ایران شد اخباری گری. و در مقابل تشیع بود که بزرگشان شیخ بهایی بود. و این است که فضای اصفهان نماد یک شهر شیعیست.گرچه پادشاهان بعد شاه اسماعیل، غربگرا بودند. و این امر در زمان شاه ساطان حسین به اوج می رسد. عکس های برهنه زنان رواج می یابد تاجایی که نادرشاه سنی گری را رواج میدهد.

تااینکه کریم خان زند نام وکیل الرعایا به خودش داد.و این همان است که محقق ثانی درباب مردم می گوید.در قاجار تا زمان فتح علی شاه، غرب زدگی معرفتی در قالب اخباری گری ادامه می یابد.تا اینکه محقق بهبهانی در مقابل آنها می ایستد، و مبارزه حقیقی با آنها را شیخ انصاری انجام می دهد.و هنوز اخباریون در مشهد سه کس را لعن می کنند،شیخ انصاری،امام و مطهری.

مهمترین کار شیخ انصاری اجتماعی کردن دین بود.مهمترین مسئله سیاسی ما اجماعست.که ایشان با آن مخالفت می کنند.واین همان دموکراسیست. همان که سنی ها داعیه داران ابتدایی آنند.جدایی دین از سیاست مبناش برای اخباری گراهاست. مرحوم شیخ انصاری می گوید اسلام برای همه چیز حکم دارد.که در مکاسب مهمترین بحث های سیاسی_اقتصادی مطرح شده...ولی متاسفانه حوزه نجف بشدت تحت تاثیر انگلیسی هاست. میرزا حسن آشتیانی می آید اینجا،با مبانی فقهی شیخ که میرزا حسن شیرازی حکم تحریم تنباکو را می دهد و او رهبری تهران را عهده دارمی شودو انگلیسی ها آماده می شوند و خیز بعدی شروع می شود. آمدند و مشروطه ای به ما دادند که ربطی به ما نداشت، محمد علی یزدی روحانی سفارت، در سفارت مشروطه را آغازمی کند.

آیت الله بهجت در مورد مشروطه مینویسد:مارا از بند روس ها آزاد و در دام انگلیس انداخت.

ما در باب تقی زاده چندین مقاله و...نوشته ایم،ولی در باب شهیدمدرس کاری نکرده ایم.ثمره افکار او امام است. میرسیم به ملی شدن نفت که در حوزه بسیار با آن مخالفند. آیت الله کاشانی بشدت در قم مغضوب است،حتی وقتی می رود آیت الله بهبهانی را ببیند بخاطر برخوردها موفق نمی شود.

اینجاست که اخباری­گری در ساختار اجتماعی جدایی دین از سیاست بروز می کند و کاشانی تنها می ماند و مصدق نیز با آمریکا ساخت و...

سپس دکترفیاض به بیان وضعیت فدائیان اسلام پرداخت و گلایه کرد که چرا در باب آنها به نقل قول ها بسنده شده ؟چهار چوب تئوریکشان چه بود؟چرا اشتباهی سید حسین فاطمی را ترور کردند؟...

امام با اصولگرایی آخوند خراسانی که پشت مشروطه واقع شد ناخودآگاه موافق نیست. امام میرسد به آنکه ما باید انقلابی مردمی داشته باشیم نه سازمانی، و امام مبنا را بر مردم و عرف آنها گذاشت که هم مبنای کلامی دارد و هم فقهی.بحث کلامیش بحث فطرت است و بعد روش شناختیش در فقه و اصول عرف است ...

امام زیر بارهیچ حزبی نرفت، فقط مردم، انقلاب مردم، جنگ مردم و...

ولی در کنار امام دو شق درست شد که باهم متضاد بودند،یکی شهید مطهری و دیگری شهید بهشتی. شما را ارجاع میدهم به خاطرات آیت الله مهدوی کنی.

مطهری دائم در پی آن بود که امام را از نهضت آزادی و ملی گراها کنار نگه دارد، ولی شهید بهشتی معتقد به این نبود. آیت الله مطهری همه کارش این بود که امام را از انجمن حجتیه کنار نگه دارد ولی مرحوم بهشتی نه.

وقتی امام از علوی به رفاه رفت، کار آقای مطهری بود که آقای بهشتی بشدت مخالفت کرد و در خاطرات آقای مهدوی کنی هست. دو سه ماهی که شهید مطهری بعدانقلاب زنده است سعی اش این است که انقلاب اسلامی نگه داشته شود و به هیچ یک از غرب یا شرق وابسته نباشد. چون انجمن حجتیه چیزی جز ادامه مکتب اخباری گری نیست، یک غرب زدگی مدرن، یک روشنفکریست، همه آنها روشنفکر دینی اند نه سنتی،  شهید مطهری با همه اینها مخالف است ولی شهید بهشتی نه.

تا اینکه مطهری شهید می شود و ارزش های او را کسی مانند آیت الله مهدوی کنی ادامه میدهد.دکتر فیاض توصیه کرد به کتاب خاطرات ایشان .و به اینکه ایشان هنوز ارتباط مردمی خود را دارند، اشاره می کند. وی اینگونه ادامه داد:ولی آقای بهشتی حزب گرایی را که یک چیز غربیست، بنیاد می گذارد.حزب جمهوری که آن همه پول خرج می شود و از همان ابتدا انحراف ها در آن وجود دارد.زیرا آیت الله بهشتی از غرب به اسلام می آید و شهید مطهری از اسلام به غرب می رود و این همه نوآوری آقای مطهری است چون یک بحث درون گفتمانی است و درون کشوریست،شیعیست.

مطهری خودش مطهری بود ولی بهشتی آینه از آنسو بود. حزب گرایی و انشقاقی که در راست سنتی و چپ سنتی از قبل جنگ و در آن شروع شد چقدر به ما آسیب زد و هزینه داشت، همه از حزب جمهوری درست شد. ما چپ و راستی ندیدیم.سیاسی است و اندیشه ای نیست مانند غرب. وضعیت فعلی هم همین است. وقتی آقای خاتمی را شهید بهشتی می خواستند به خارج کشور،دانشگاه ببرند شهید مطهری مخالفت کردند.ولی این کارشد.در خاطرات علی مطهری هست. به مجتهد شبستری چند سال پیش در سمینار شهید بهشتی در دانشگاه تهران گفتم که مجتهد شبستری،بحث هایش و خاتمی کسی نیست غیر از آینه شهید بهشتی.کتابهای ایشون هم هست.سپس دکتر فیاض به کتاب نیمه ترجمه شده از آلمانی توسط شهید بهشتی اشاره کرد که موضوع آن علوم قرآن بود و ترجمه آن را بخاطر انقلاب ادامه نداده بود.

این گروه نقد لیبرالیسسم و سکولاریسم راهم می کردند ولی چهارچوب از آنها بود.مطهری اینگونه نبود چهارچوبی اسلام گرا داشت.

امروز نیز همین است، آیا به مردم تکیه کنیم یا به تحزب ونخبه ها؟امروز حزب یک شعار میدهد و فردا شعار دیگر که قبول نداریم.برای جمع رای خاموش؟رای غرب زده ها...؟ اینکه مارکس می گوید ایدئولوژی همینه.آگاهی ایدئولوژیک یعنی هرروز یک حرف.

اول اخلاق فدا می شود، مبانی اسلامی فراموش می شود.برای همیین دوره دوم خرداد نوک تیغ مخالفت سمت آقای مصباح است،که آقا به ایشون میگن مطهری دوم...

در آینده هم همین است.اگر آقای مصباح حمایت از احمدی نژاد می کنند که همه کشور را از نزدیک می بیند،در تحزب به پوپولیسم محکوم می شوند.

و اگر مردم را بجای حزب گرفتیم دیگر جمهوری دموکراتیک نداریم.ساختار روحانیت ما مردمیست

در آخر این سخنرانی، دکتر فیاض این جمله را گفتند که«امیدوارم کلاه سرتون نره،این ساختار شهید مطهری ست،کلاه سرتان نرود،در مقابل هم شهید بهشتی و شاگردانش هستند که امروز بعضی از آنها را در عرصه انتخابات می بینیم» 


  
  

دکتر ابراهیم فیاض استاد علوم اجتماعی دانشگاه‌ تهران قانون گرایی را تنها راه حل اوضاع امروز جامعه دانست و گفت: نتیجه اقدامات غیر قانونی گروه‌ها جامعه را وارد خشونت می کند.
ابراهیم فیاض در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی باشگاه خبری فارس «توانا» با اشاره به افراط گرایی‌های جناح های کشور در این روزها و با نگاه به نظریه اراده معطوف به قدرت نیچه گفت: قانون وقتی شکسته شود، حرکت‌های آنارشیستی شروع می شود و وقتی اینگونه حرکات شروع شد خود به خود اراده معطوف به قدرت نتیجه خواهد داد و جامعه دچار خشونت‌های بسیار زیادی خواهد شد.
وی با اشاره به راه‌پیمایی غیر قانونی دیروز به سکوت وزارت کشور درباره این موضوع اشاره کرد و تاکید کرد: کسانی که پیروز شده اند، نباید کسی را تحریک کنند و طرف دیگر اگر حکومت را قبول دارد و می خواهد ریاست جمهوری را به عهده بگیرد باید وارد مجاری قانونی شود.
این استاد از خروج بحث انتخابات ریاست جمهوری از گفتمان‌ها و تئوری‌ها به تکنیک‌ها ابراز تاسف کرد و بحث‌های مطرح شده در انتخابات را جنگ بین نوعی از غرب گرایی و ایران گرایی دانست و گفت: نشانه آن این است که در شهرهای سنتی یا مثلا در جنوب شهر تهران به احمدی نژاد رای دادند اما در شمال تهران به موسوی رای دادند.
وی تحریک افراد توسط مدعیان قانون گرایی را عدول از جامعه قانونی به جامعه لیبرال حقوقی پوپر ارزیابی کرد و گفت: آنها تا وقتی در حکومت بودند قانون گرا بودند اما امروز به لیبرالیسمی برگشتند که می گوید قانون مهم نیست، مهم حق فرد است و قانون باید با حق فرد تطبیق کند.
دکتر فیاض تجمعات دیروز را شکستن نرم قانون دانست و راه حل این مسایل تاسف بار امروز کشور را قانونگرایی توسط هر دو طرف دانست و گفت: با بی قانونی ها می خواهند ما را به سمت یک انقلاب رنگین ببرند.


  
  

 دکتر ابراهیم فیاض استاد دانشگاه‌ تهران در گفتگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، با بیان اینکه کابینه احمدی‌نژاد در دولت نهم از نظر تحصیلات بسیار بالاتر از دولت‌های قبلی بود، اظهار داشت: در دوره نهم یک انقلاب نسلی در کابینه احمدی‌نژاد رخ داد و شاهد جایگزینی نیروهای جوانی بودیم که به جای تعداد محدودی از گزینه‌های تکراری و سفارشی که فقط بین وزارتخانه‌های مختلف جابه‌جا می‌شدند را گرفتند.
وی با اشاره به جابه‌جایی تعدادی خاص از وزرا، بین وزارتخانه‌های نیرو، نفت و... که به نوعی شائبه قحط‌الرجال ایجاد کرده بود، گفت: برخلاف این روند، جوانگرایی احمدی‌نژاد قابل تحسین بود و برای اولین بار یک انقلابی در دولت نهم انجام شد و نسل جدیدی سرکار آمد که بسیاری از آنها امروز به نیروهای با تجربه‌ای تبدیل شده‌اند.
این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه احمدی‌نژاد باید میزان جوانگرایی و نیز توجه به تخصص را در کابینه دهم نیز افزایش دهد، ادامه داد: کشورهای پیشرفته جهان نیز امروز به جوانگرایی روی آورده و تلاش می‌کنند از افراد پر تلاش و پرکار دانشگاهی استفاده کنند.
فیاض در خصوص نقاط ضعف کابینه نهم نیز گفت: در دولت نهم یک نوع ناهماهنگی بین افرادی که در گذشته مسئولیت‌های زیادی داشتند، ایجاد شد که با دولت نیز به شدت محافظه‌کارانه برخورد می‌کردند و موجب عقب‌ماندگی دولت نهم شدند.
وی با بیان اینکه بسیاری از وزرا از پرکاری احمدی‌نژاد در 4 سال گذشته خسته شده‌اند، خاطرنشان کرد: حضور مجدد این افراد موجب می‌شود که کار دولت پیش نرود و این خستگی در بسیاری از نیروهای جوان کابینه نیز مشهود است که باید این گزینه‌ها نیز تغییر کنند و گزینه‌های جدیدتر وارد کار شوند.
این استاد دانشگاه یکی از نقاط ضعف کابینه نهم را تئوری‌سازی دانست و اظهار داشت: کابینه جدید برای اینکه اقدامات‌ احمدی‌نژاد در 4 سال گذشته را ساختاری کند باید تئوریک عمل کند.
فیاض با تاکید بر پیگیری امور تئوریک در کنار اقدامات عملی در کابینه دهم، تصریح کرد: در دولت دهم نیاز به بازتولید تئوری‌ها به شدت احساس می‌شود تا دولت‌های بعدی نیز بتوانند از این تئوری‌ها استفاده کنند.
وی بزرگترین مشکل دانشگاه‌ها و محیط‌های علمی کشور را عدم استقلال و وابستگی شدید به غرب دانست و تصریح کرد: دانشگاه‌های کشور اساسا ایرانی نیستند و برای پیشرفت ایران اسلامی کار نمی‌کنند، متاسفانه معیار ارتقاء جایگاه اساتید دانشگاهی، در دولت نهم نیز بدتر از دولت‌های قبل شد و با اینکه ما در شرایط کنونی به کتاب نیاز داریم شاهد هستیم که بسیاری از دانشگاه‌های کشور بر روی مقاله‌ها کار می‌کنند.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه نظام آموزش عالی کشور باید دانشگاه ایرانی بسازد، ادامه داد: نیازهای ایران و آینده‌شناسی ایران در حوزه‌های مختلف باید در دانشگاه‌های کشور بررسی شود که در این زمینه نیاز به تئوری‌های اساسی داریم.
فیاض با تاکید بر اینکه نیاز کشور به تئوری‌های جدید باید در دانشگاه‌ها برطرف شود، اظهار داشت: وزیر آموزش عالی آینده کشور نباید یک فرد ریاضی‌دان باشد، بلکه باید یک متخصص علوم انسانی و فردی قاطع باشد تا بتواند یک دانشگاه ایرانی بسازد.
وی در پایان با اشاره به تغییرات پی‌درپی نظام جهانی، خاطرنشان کرد: ما به جهان آینده وارد شده‌ایم و کابینه دهم باید آینده کشور را بر اساس تغییرات موجود جهان تنظیم کند، در غیر این صورت بحران‌های داخلی حرکت کشور را کند خواهد کرد،‌ بنابراین کابینه دهم باید یک کابینه برون‌نگر و درون‌نگر باشد.


  
  
   1   2      >